X
تبلیغات
ترنم باران

ترنم باران

سلام  قرص قمر.

زمین که لطف ندارد

از آسمان چه خبر؟

+ نوشته شده در  89/08/06ساعت 14:33  توسط یاس  | 

ره رستگاری

معروف است که غزالی بعد از سی سال موعظه ، روزی در منبر گفت : 30 سال موعظه تان کردم و حال میبینم تمام حرفهای من در 2 بیت حکیم فردوسی خلاصه میشود :


ز روز گذر کردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر،  پیشه کن

به نیکی گرای و میازار کس

ره رستگاری همین است و بس



+ نوشته شده در  89/06/17ساعت 15:24  توسط یاس  | 

دلقک

مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد .

 دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود .

 مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم

+ نوشته شده در  89/06/14ساعت 0:58  توسط یاس  | 

عمریست که ازحضور او جاماندیم
در غربت سرد خویش تنهاماندیم
او منتظراست تاکه ما برگردیم
مائیم که درغیبت کبری ماندیم
التماس دعا

+ نوشته شده در  89/05/04ساعت 14:35  توسط یاس  | 

یارب

خدایا چه ساده می توان زیست و چه سان ما تجمل گرایانه زندگی می کنیم.

خدایا چه ساده می توان تو را باور داشت و چه سان دور مانده ایم از تو.

خدایا چه آسان ما را می بخشی و چه بی خبرانه روی از تو بر گرفته ایم.

خدايا آيا باور کنم که از گناهانم نخواهی گذشت؟

ايا قبول کنم که بر من خشم خواهی گرفت؟

نه هرگز .

من هرگز به اين باور نميرسم.

خودت نااميدان را شيطان خوانده.ای بدون اينکه سخنی از درجه گناهانشان بگويی.

پس تو هر کسی را با هر درجه از بدی پذيرايی.

پس مرا بپذير که جز دامان تو پناهی ندارم.

+ نوشته شده در  89/04/28ساعت 1:58  توسط یاس  | 

شادی کن

هرچند گرفته آسمان

شادی کن

غم کنج دلا نهان

شادی کن

هرچند شقایقم غمگینه

شادی روان رفتگان

شادی کن

Happiness Quotes Graphics

+ نوشته شده در  89/04/22ساعت 1:5  توسط یاس  | 

بار خدایا!

 

اگر بخواهی بر ما ببخشی از سر فضل می بخشی

و اگر بخواهی ما را به عذاب مبتلا کنی از سر عدل مبتلا می کنی

الهی به رسم احسان عفوت را نصیب ما کن

و به آئین چشم پوشی ما را از عذاب برهان

که ما را طاقت عدل تو نیست

و بدون عفوت برای هیچ یک از ما آزادی میسر نیست

ای بی نیازترین بی نیازها

اینک ما بندگان توایم

پس تهیدستی ما را به توانگریت چاره کن

و رشته ی امید ما را با منع کردن لطفت قطع مکن

که اگر چنین کنی کسی را که از رحمتت نیک بختی خواسته بدبخت کرده ای

و آن را که از فضلت عطا خواسته محروم نموده ای

در این حال از پیشگاهت به سوی چه کسی رو کنیم؟؟

و از در رحمت به کجا رویم؟؟

پاک و منزهی

ما از آن درماندگانیم که قبول دعای آنان را واجب کرده ای

و از آن گرفتارانیم که رفع گرفتاری را به ایشان وعده داده ای

و شبیه ترین چیزها به خواسته ی تو

و سزاوارترین کار به بزرگواری تو

رحمت آوردن بر  کسی است که از تو رحمت خواهد

و به فریاد رسیدن کسی است که به تو فریادرسی کرده

پس بر زاری ما نزد خود رحمت آر

و به خاطر اینکه خود را در پیشگاهت به خاک افکنده ایم به فریاد ما رس

الهی!

شیطان ما را چون در نافرمانیت او را همراهی کردیم سرزنش می کند

پس بر محمد و آلش درود فرست

و اکنون که شیطان را به خاطر تو واگذاشتیم

و از طرف او به سوی تو روی آوردیم

وی را به سرزنش ما شاد مکن

آمین

 

دعای دهم صحیفه ی سجادیه
+ نوشته شده در  89/04/14ساعت 15:11  توسط یاس  | 

به دنبال خدا نگرد ...

به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست
خدا در قلبي است که براي تو مي تپد
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در بتکده و مسجد نيست
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست

زندگي چالشي بزرگ است
مخاطره اي عظيم
فرصت يکه و يکتاي زندگي را
نبايد صرف چيزهاي کم بها کرد
چيزهاي اندک که مرگ آن ها را از ما مي گيرد
زندگي را بايد صرف اموري کرد که مرگ نمي تواند آن ها را از ما بگيرد
زندگي کاروان سرايي است که شب هنگام در آن اتراق مي کنيم
و سپيده دمان از آن بيرون مي رويم

دنيا چيزي نيست که آن را واگذاريم
دنيا چيزي است که بايد آن را برداريم و با خود همراه کنيم

خداوند زندگي را به ما نبخشيده است تا از آن روي برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد: آيا «زندگي» را «زندگي کرده اي»؟

+ نوشته شده در  89/03/20ساعت 0:46  توسط یاس  | 

وصیت نامه حسین پناهی.

 
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من
پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.
+ نوشته شده در  89/03/17ساعت 1:11  توسط یاس  | 

چه اشتباهی

من گمان ميکردم

 

دوستي همچون سروي سر سبز،

 

چار فصلش همه آراستگي ست.

 

من چه مي دانستم ،

 

هيبت باد زمستاني هست.

 

من چه مي دانستم ،

 

سبزه مي پژمرد از بي آبي ،

 

سبزه يخ مي زند از سردي دي.

 

من چه مي دانستم دل هر کس دل نيست.

قلبها ، زآهن وسنگ

قلبها ، بي خبر ازعاطفه اند.

 

و چه روياهايي ! که تبه گشت وگذشت.


چه صميميت ها،


که به آساني يک رشته گسست .

چه اميدي ، چه اميد؟

چه نهالي که نشاندم من و بي بر گرديد.

+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 21:46  توسط یاس  |